خدانگهدار......
یه روزی از اینکه داشتم این وبلاگ رو راه می انداختم خیلی خوشحال بودم از اینکه
قرار بود یه عالمه دوست از همه جای ایران پیدا کنم ذوق زده بودم !دوستای عمو پورنگی....
چه فکرایی!ولی دیگه فکر اینجاش رو نکرده بودم که به همین زودی از کارم پشیمون بشم
شما خیلی خوب بودین من اندازه ی شما مهربون و خوب نیستم ولی باور کنید اندازه
ی شما عمو رو دوست داشتم و دارم![]()
مبینا خانوم من فرقم با شما اینه که یه کوچولو منطق دارم دوست ندارم یکی
سرکارم بزاره منم بربر نیگاش کنم!
درسته من داریوش فرضیایی رو پاک ترین و مهربون ترین آدم نمیدونم ولی عموپورنگ رو
مثل عموی خودم دوست دارم.
هشت ساله قسمت به قسمت برنامه عمو رو دنبال کردم و تمام حرفام اول و آخرش
به عمو ختم میشد طوریکه بچه های کلاس دوستام و کل فامیلمون پورنگ صدام
میکردن تا اسم خودم!!!!!
تو این چند سال علاقم نسبت به عمو کمتر نشده هیچ بیشترم شده![]()
پس نمی خواد واسه من تعیین کنید که چقدر عمو رو دوست دارم.
بعضی از شما لیاقت دوستی رو نداشتین.متاسفم!!!
هم برای شما و هم برای خودم که مسخرتون شدم![]()
می خوام برم که عمو رو به خاطر خودش دوست داشته باشم نه به خاطر حرف شما ها!!
شرمنده که یه خورده زیادی رک حرف زدم خب حرف دلمو گفتم دیگه![]()
فکر کنم دلم واستون زیادی تنگ بشه...
من میرم ولی باز تو بدون همیشه
یاد تو از خاطر من فراموش نمیشه
دیری رین رین رین ری ری رین.
.................
خداحافظ کمی غمگین![]()